وجه تسميه ايل چگني همچون بسياري از نامها به روشني مشخص نيست و صرفاً حدسهايي مي توان زد. در زير چندين نظريه آمده است و تحليل اين اسامي از ديدگاه نگارنده آمده است و احتمال هر يک بيان شده است.
1- سراب چگه: بسياري بر اين اعتقاد هستند که نام چگني از نام سراب يا چشمه اي به نام چگه که در منطقه چگني و در دامنه سفيد کوه است گرفته شده است.(تبارشناسي لرستان، 258) به احتمال زياد چگه و چگني از يک ريشه است. اما آيا چگه که نام سرابي است معناي خاصي ندارد؟ به نظر نگارنده چگه نيز بايد داراي معنايي باشد.
2- چچني: "چگني ها از چچن ها گرفته شده اند زيرا کلمه و چچن با هم همخواني دارند وانگهي چچن هم آريايي هستند" .(تبارشناسي لرستان، 258)
3- تکين: در زبان ترکي به معناي شاه زاده مي باشد و در برخي از وبلاگ ها نام چگني يا چگيني مشتق شده از اين نام عنوان شده است. نگارنده هيچ نقطه اي که دليل نامگذاري ايل و منطقه بر اين اساس باشد نيافته است.
4- Tsigan: ديدگاه هاي مربوط به نقش عنصر هندي در پيدايش قومي کردان, نخست وامدار هستي داشتن "نخستينه لولي" در ميان آنهاست که پيدايششان را از هند مي شمارند. در اين زمينه, همسان ساختن زبان کردي و زبان لولي از سوي ف.گرومه, نه تنها از کوشش او براي انجام کاري ناب, بي همتا و بي پيشينه, بل همچنين از کاوش و جستجو در پرگير (محيط) کردي و از جمله, در پرگير گوراني براي يافتن "تيره هاي لولي" سرچشمه مي گيرد. در اين زمينه, چگني که نام آن به "tsigan" وابسته مي شود، در جاي نخست است. (tsigan، در روسي و واژه هاي هماواي آن در زبان آلماني و مجاري و چند زبان ديگر به معني لولي است که از آن جا که در کتاب, نام چگني با tsigan همبر گرديده است. مترجم هم, خود اين واژه را آورده است و اين پندار در او پيدا شده که در زبان لولي ها و يک يا چند زبان هندي نوين و باستاني هم, بايد لولي نامي هماواي tsigan داشته باشد. (کردان گوران صفحه 55)
5- چکين: واژه ايست ترکي و به معني زرکش دوزي و بخيه دوزي مي باشد (لغتنامه دهخدا ص 8215) اين واژه نيز از نظر نگارنده ارتباطي با نام چگني ندارد.
6- چگ: در اوستا كلمه چَگ (chag) به معني «جستجو كردن» آمده و واژه « چَگوَنه (chagvanh) به معني كاوشكر و آرزو كننده بكار رفته است . واژه چَيَنگه (chayangah) به معني «آگاهي؛ آشتي و آرامش انديشه» بكار برده شده است. (پيوند واژه هاي لري، 31) گرچه اين احتمال وجود دارد که وابستگي بين اين ريشه و چگني وجود داشته باشد اما دليل اينکه چرا چگني از اين ريشه است توسط نگارنده مشخص نشده است. آيا چگني ها مردمي جستجوگر بوده اند؟
7- رَئُچَنگه: اگر بخواهيم براي وجه تسميه ي اين مردمان و محل زندگي شان از زباني كمك بگيريم، و رد ميان زبانهاي كهن به دنبال مقصودمان باشم، شايد صرف نظر از تحولات آوايي زبانها، نزديك ترين واژه ها، واژه ي رَئُچَنگه به معاني روشني، درخشندگي،روشن کننده و درخشان است و روشنايي و نور و خورشيد در فرهنگ ايران باستان واژه هايي مقدس بوده اند. که البته با توجه به در دامنه ي کوه مقدس «اسپئ کؤ» بودن منطقه ي چگني اين فرضيه هم شايان بررسي است که شايد واژه روشنايي ريشه کلمه چگني باشد. شايد چون ايشان را فروزاننده و روشن کننده ي آتشي مقدس م يدانسته اند و ايشان ممکن است متولي آن بوده باشند مسمي به اين اسم نموده اند و شايد چشمه چگه به معني روشن باشد و کلمات چنگايي ( از ترکيب رئچنگه + خانئ = روشن(جوشان)، روشنايي + چشمه ي آب =>> رئچنگخانئ) واژه هايي براي منسوب کردن قومي به اين چشمه مقدس بوده باشند. البته با توجه به معني ي واژه ي چگ در اوستايي كه جستجو كردن مي باشد و نيز واژه گان چگن يا چگذ به معاني خواهش، طلب، آرزو و جستجو، مي توان گفت كه چگنخاني(چشمه ي آرزو)، چگني( مورد طلب ) را نيز در نظر گرفت.(به نقل از احد رستگار فرد)
8- چه که نه: چگني منسوب به چگنه است و چه گه نه به گله اي از بز و گوسفند گفته ميشود که هر چهار و پنج و ده راسي از آن متعلق به يک خانواده باشد، يعني گله اي متعلق به خرده پا ها و کوخ نشينان. احتمالاً کردهاي چگنه از اين جهت به اين صفت نامبردار شده اند که مانند کردهاي ديگر از گله هاي فراوان گوسفند برخوردار نبوده اند. (حرکت تاريخي کرد به خراسان، 105). اما نويسنده جزييات بيشتري از ريشه شناسي و زبان ريشه مورد نظر ارائه نکرده است و از نظر نگارنده داراي اعتبار چنداني نيست.
9- جنگروي: نام ايلي قديمي از لر کوچک (تاريخ گزيده، 550) است که اتابکان لر از اين قوم بوده اند (اتابکان لر کوچک، 43). با توجه به امکان تغيير گفتار با گذشت زمان، اين احتمال وجود دارد که واژه جنگروي به چنگايي يا چگني تغيير کرده باشد.
10- چتين: نام قومي از سرزمين سيبري. مردمي قدرتمند که عادت به خوردن گوشت خام داشته اند و در سپاه تيمور لنگ حضور داشته اند. (منم تيمور جهانگشا، 90) آيا چگني هايي که در دربار صفويه به خوردن گوشت محکومين مشهور بودند رابطه اي با اين قوم دارد؟ و آيا در زمان تيمور عده اي از اين قوم به لرستان مهاجرت کرده اند؟ به نظر ميرسد قدمت چگني بيش از اين باشد که در زمان تيمور گورکاني قومي مهاجر به سرزمين چگني آمده باشند. (بر اساس کتاب شرفنامه قوم چگني از کردها (لرها) بوده اند که در اوايل صفويه به خراسان مهاجرت کرده اند) پس بعيد به نظر مي رسد که چگني هاي لرستان حداقل در زمان تيمور به لرستان مهاجرت کرده باشند.
11- цэгээн) tsegen): اين واژه در زبان مغولي به معناي سفيد و روشن است. شايد در زمان حضور مغولها در لرستان، آنها سفيد کوه را به زبان مغولي ترجمه کرده باشند. لازم به ذکر است که نام چگني در کتب قبل از زمان مغول نيامده است و اين خود سبب تقويت فرضيات مربوط به دوران مغول مي شود. به روايتي تيمور گورکاني در زمان حمله به لرستان به علت موقعيت کوهستاني و برفگير بودن منطقه چگني، در اين منطقه دچار مشکل شده و به ناچار اسراي خود را با اسراي اقوام منطقه تعويض مي کند و به همين علت آن منطقه به نام منطقه چگني يا پوشيده با برف و سفيد معروف مي شود.
12- چگين قورچي: نام يکي از سرداران سپاه مغول. (جهانگشاي جويني جلد 1، 60) آيا چگني ها ارتباطي با اين شخص که از سرداران مغول بوده است دارند؟ يا از نسل او هستند؟ با توجه به قدمت ايل چگني به نظر مي رسد رابطه اي بين ايل چگني و چگين قورچي وجود نداشته باشد.
در نهايت به نظر نگارنده نظريه هاي 7 و 11 بيشتر به واقعيت نزديک هستند. اميدوارم نظرات خوانندگان گرامي به کامل تر شدن تحليل هاي فوق منجر شود.
مراجع:
1- "کردان گوران و مسئله کرد در ترکيه"، گ.ب.آکوپف (هاکوپيان)، ترجمه: سيروس ايزدي، زوار 1385
2- "تبارشناسي لرستان"، حجت اله حيدري، انتشارات افلاک
3- فرهنگ دهخدا
4- تاريخ جهانگشاي، علاء الدين عطا ملک بن بهاء الدين محمد بن محمد جويني، جلد اول، چاپخانه خاور1337.
5- حرکت تاريخي کرد به خراسان، ک.توحدي، دانشگاه فردوسي مشهد 1364.
6- تاريخ گزيده، حمداله مستوفي، امير کبير 1362.
7- منم تيمور جهانگشا، مارسل بريون، ترجمه: ذبيح اله منصوري، بهزاد 1386.
8- اتابکان لر کوچک، سعادت خودگو، افلاک 1378.
9- پيوند واژه هاي لري، ايرج محرر، 1384.

