عبداللهسلطان چگنی
در قرن یازدهم هجری میزیسته و سالها حاکم بخشی از خراسان بوده است. عبداللهسلطان از طایفه بزرگ چگنی بوده است. وی دارای قریحه روان و ذوق سرشار ادبی بوده است .
اشعار زیر از اوست:
بگذشت عـمر و مــوی میانی نشد نصیب کامی زلعل غنچه دهانی نشد نصیب
پژمـــرده سر زند گل عیشم از شاخ بخت نــخل مـــرا، بهار و خزانی نشد نصیب
از دل و دیده ســــراغت کردم غافلت کردم و داغت کردم
آه دل، تند چو شد می ترسم سینه فانوس چراغت کردم
ملاوارسته چگنی
او نیز از طایفه بزرگ چگنی و نامش امام قلی بیگ است. مدتها در هند به سر برده و در زمان شاهعباس دوم در اصفهان میزیسته است. بیت زیر از ملاوارسته چگنی است.
ای ز آتش عـــذار تـو گـــلها شـــــرارهها چشــم ترا فریب و فــسون از اشارهها
از بس که چرخ کشتی دریادلان شکست این بحر یک سفینه شد از تخته پارهها

