مرشد خان چگني
داستان شخصي است از ايل چگني که روزي قدرت داشت. به طايفه و تيره هاي همخون خود زور مي گفت. در دوره قاجار که حکومت مرکزي و نواب ولايات، کشور را به حال خود واگذاشته بودند هر گردنکشي با گروهي که اطراف او را گرفته بودند، به هر کار که با قدرت نمايي همراه بود دست مي زند. از جمله مرشد خان چگني که در يک دره و گذرگاه کوهستاني بين قله ((يافته Yafta)) و ادامه اسبي کوه يا سفيد کوه که ((هرور Harur)) نام داشت يک باجگيرخانه ساخته بود که از کاروانها و ايل ها و طايفه هايي که از آنجا عبور مي کردند باج ميگرفت. سرانجام با هم پيماني و اتحاد طايفه هاي ديگر با طايفه شه کرم. همگي همدست شده او را در جنگي قبيله اي کشتند.
نوازندگان بومي درباره اين واقعه که در محل هاي ((باغله Baghela)) و ((هيو Hiyo)) اتفاق افتاده است، در موسيقيايي ترانه اي روايي و هجايي و به صورت تک بيت هاي بدون "سربيت" يا ترجيع و تکرار ساختند که با ضربهاي 4/2 به وسيله کمانچه و تنبک يا سرنا و دهل بدون کلام اجرا مي شد. گاهي نيز کمانچه مقامي مرثيه گونه و کشش هاي يکسان آن را مي خوانند. هر بيت از آن ترانه توصيفي از زورگويي و باجگيري او يا بيان شکست و کشته شدنش و خواري و دربه دري دختران و خانواده اوست.
گرچه اطلاق عنوان "حماسه قبيله اي" به آن شايد موافق حال و سرگذشت چنين کسي نباشد، اما در طبقه بندي مقام ها و ترانه ها در اين گروه قرار مي گيرد.
چند بيت از آن به زبان لري:
مرشــد خـان چـگني، شـرش و زوره شو اتـاس خرموه باجـگيـر هـروره
ريــوي کــي باغـلـه، هيـــو ديــاره چمنيــاکي سيـد و پرش ســواره
ســـواري ها ميــايه ييـچکمه زردي هارووه و شــه کرم، واره نــوردي
کـــور کــوري هاد هوا، دالي نشسته و گـمون و خاطرم مرشد کشسته
بميرم سـي چادر يا کي اسبي چرخي بميرم سي نازاري طوطي و فرخي
منبع: لرستان در گذر زمان و تاريخ، حمید ايزدپناه، اساطير 1384.

