تبليغاتX
چگنی ها

چگنی های استان فارس که در زمان کریم خان زند و جزء لشکر کریم خان به استان فارس مهاجرت کرده اند اکنون در دو ایل بزرگ استان فارس یعنی ایل قشقایی و ایل خمسه حضور دارند.

الف)عشاير جنوب (عشاير فارس) قشقايي-خمسه-کهکيلويه-ممسني، ميخائيل سرگي يويچ ايوانف

1-      علاوه بر اقوام مختلف و غريبه ترک در زمانهاي مختلف گروههاي متنوعي از قبايل محلي فارس و ايران نيز وارد ترکيب قشقايي ها شدند. پس قبيله بزرگ قشقايي کشکولي تا حد زيادي متشکل است از مخلوطي از اقوام مختلف محلي فارس و اقوام همسايه: لک ها، کهکيلويه اي ها، ممسني ها و بختياري ها. کرزن حتي با استناد بر شباهت فراوان قشقايي ها با لرها در زمينه عرف و عادت، همه قشقايي ها را لرهاي ترک به شمار مي آورد [1]. گارود گزارش مي دهد که طايفه صفي خاني از لرستان، و عشاير اردکپان کورشولي از بختياري آمده اند. در ارتباط با زبان، لباس و عادات، آنان چنان با ترک هاي قشقايي همگون شدند که ديگر تميزشان از قشقايي هاي بومي مشکل است. ( ص 60)

2-      عناصر گوناگوني که وارد ترکيب اقوام قشقايي شدند، در نتيجه زندگي طولاني مدت مشترک، به ندريج بسياري از خصوصيات اجدادي را از دست دادند و ويژگي هاي خاص و مشترک قشقايي هاي فعلي را به خود گرفتند. آنان به زبان ترکي قشقايي که به زبان آذربايجان نزديک است صحبت مي کنند. (ص 62).

3-      سپس بايد از طايفه عمله نام برد. اين طايفه نزديک به 130 سال پيش از ايلات مختلف و از جمله ايل هاي غير قشقايي ايجاد شد.

ميرزا تقي خان سپهر در شرح وقايع سال 1248 هجري سال 33-1832 ميلادي (در خاطرات خود به نام «ناسخ التواريخ» گزارش مي دهد که عمله در شرايط ذيل بنياد نهاده شد. پس از آنکه محمد زکي خان سردار نوري به درخواست خوانين قشقايي از مقام وزارت فارس برکنار شد، نفوذ و اهميت ايلخان قشقايي، محمدعلي خان و برادرش ايل بيگي مرتضي قلي خان به شدت تقويت شد. از 60000 خانوار عشاير فارس، 2000 خانوار براي خدمت به خاندان ايلخاني برگزيده شدند و عمله نام گرفتند) که به معناي «کارگر» است. (از اين 2000 خانواده 2000 سوار انتخاب شدند که مسلح بودند و به انجام وظايف سپاهي ايلخاني پرداختند.[2] عمله ها از خانواده هاي ايلخاني محافظت مي کردند، ماموريت مختلف خوانين قشقايي را اجرا مي کردند و در واقع نوکر ايلخاني ها بودند. عمله ها از مزاياي مختلف بهره مند بودند و در ميان ديگر ايلات قشقايي موقعيت ممتاز و برتري داشتند.

با گذشت زمان بسياري از عشاير تضعيف شده قشقايي که زماني براي خود مستقل بودند، در آنها مستهلک شده و يا به آن ها پيوستند. هـ. فيلد ايل هاي ايناقلو، اردکپان، چگيني، سارويي، طيبي، توللي و اووريات که در «فارسنامه» ميرزا حسن فسايي به عنوان طوايف مستقل ذکر شده اند را جزء طوايفي نام ميبرد که به طايفه عمله پيوسته اند. با رشد قدرت و نفوذ ايلخانان قشقايي بر تعداد طوايف ديگري که به عمله ها پيوستند افزوده شد و جمعيت عمله ها رشد کرد. اگر گارود براي اوليل سال هاي 40 جمعيت عمله ها را 3000خانوار بيان مي کرد، در سال 1935 طبق اطلاعاتي که اولنس دو شوتن خوانين قشقايي به دست آورده بود، عمله ها ديگر قريب به 45000 نفر جمعيت داشتند. رياست عمله ها مانند ديگر عشاير به عهده کلانتر مخصوصي نيست، بلکه آنان مستقيماً از شخص ايلخاني تبعيت مي کنند. (ص 69)

4-      گروه بعدي عشاير فارس از لحاظ جمعيت و نفوذ پس از قشقايي ها، عشاير خمسه هستند. شامل 5 ايل مي باشند: بهارلو، اينانلو، نفر، باصري و ايل عرب. نام اين اتحاد هم از همين جا ناشي مي شود- خمسه که به زبان عربي به معناي 5 مي باشد (منظور تعداد ايل هاست). عشاير خمسه در بخش هاي شرقي و جنوب شرق فارس در شرق مناطق قشقايي ساکنند. در شمال، مناطق شکونت آنان تقريباً تا ابرقو واقع در استان اصفهان و در جنوب تا لارستان مي رسد. (ص 95)

5-      عشاير خمسه از لحاظ نژاد، زيان و نيز شيوه زندگي گوناگون هستند. طوايف بهارلو، اينانلو و نفر ترک هستند، ايل «عرب» عرب است, و عشيره باصري يک قوم بومي ايراني محسوب مي شود. م. کيهان چنين ابراز مي کند که عشاير ترک خمسه از نژاد عشاير قشقايي هستند. م. بهمن بيگي نيز نژاد اين عشاير را از قشقايي ها ممکن مي داند. اما هيچ کدام دليلي بر اثبات اين مدعا نياورده اند.

در مجموع، روند انتقال به زندگي اسکان يافته در ايل خمسه  در مقايسه با قشقايي ها بسيار ديرتر انجام شد. عشاير بهارلو، اينانلو و نفر از مدتها پيش اسکان شده بودند. بخشي از ايل باصري نيز آبادي نشين است. تنها عشيره عرب که جزء خمسه مي باشند، تاکنون عمدتاً کوچگرد باقي مانده اند. (ص 97)

6-      دوموريني جمعيت اعراب خمسه را 15000 خانواده تعيين کرده است. و بنابر اطلاعات م. کيهان 13000 خانواده بوده اند. هـ. فيلد مي نويسد که در سال 1918، 11130 خانواده عرب خمسه وجود داشته است. از جمعيت اعراب خمسه براي زمان حال اطلاعاتي در دست نيست. ظاهراً حدود 12 – 10 هزار خانوار از آنان موجود است.

اجداد اعراب خمسه در زمان بني اميه و بني عباس در قرون اوليه ظهور اسلان که آبادي نشين اند و زبان عربي خود را حفظ کرده و تقريباً اطلاً با اهالي بومي در نياميخته اند، اعراب فارس تا همين اواخر باديه نشين بودند. آنانعربي را با لهجه بسيار تغيير يافته صحبت مب کنند، که با عناصر ترکي و عناصر زبان فارسي و زبان لرها آميخته شده است. طي قرون بسيار زندگي در فارس، اعراب تا حد زيادي با عشاير بومي درآميختند و نه تنها زباني بسيار که عرف و عادت هم از آنان عاريت گرفتند. دستجات کامل قبيله اي از عشاير ترک و لر و گروههايي از اهالي بومي به آنان پيوستند. تومانسکي مي نويسد که «حتي در عشاير اصيل عرب هم دسته هاي جداگانه ترک وارد شده اند.» خود اسامي تيره و طايفه هاي جداگانه اعراب خمسه هم حاکي از ترکيب مختلط آنها مي باشد. براي مثال لر، شاهسون، فارسي و غيره. برخي تيره هاي عرب خمسه همان اسامي را يدک مي کشند که تيره هاي ديگر اقوام فارس، براي مثال نام طوايف «چگيني»، «بهلولي», «بور بور» و «پاپتي» و غيره هم در اعراب همسه و هم در قشقايي ديده مي شود. (ص 103)

7-      محمد بهمن بهمن بيگي، عرف و عادات در عشاير فارس، تهران 1324، ص 54 و 55 سه عشيره عرب خمسه. م. بهمن بيگي 10 تيره از عشاير عرب خمسه را بودن تقسيم بندي به تيره هاي شيباني و جباره عنوان مي نمايد»

چگيني، درازي، شيري، عبداليوسفي، عمله، فارسي، کوچي، لوقني، لو محمدي، مزيدي شيباني.

8-      علي رزم آرا، جغرافياي نظامي ايران، فارس، تهران، 1323، ص 122-120.

رزم آرا اعراب خمسه را ايل مي نامد و 22 طايفه را عنوان مي کند که به نوبه خود به تيره هايي تقسيم مي شوند. رزم آرا خمسه را به دو طايفه شيباني و جباره تقسيم نمي نمايد.

طايفه شيري، متشکل از 5 تيره: اولاد ميرعلي، چگيني، قاسم خاني سهامي، محمد رضايي، وليخاني صفي خاني.

9-      هـ. فيلد مقاله اي در باب انسان شناسي ايران، جلد 1، شيکاگو 1939، ص 213 و 214 . طوايف اعراب خمسه و تقسيم آنان به تيره (اطلاعات سال 1918)

اعراب جاني خان (1730) شامل 19 تيره: اولاد رستم خان، اولاد زين العابدين، عزيزي (150)، بهلولي (110)، چگيني (150)، هندي (100)، لبوقاني (800)، لاوارداني (200)، قنبري (120)، يار احمدي، شيري (650) و مزيدي (1200).

 

ب) سيه چادرها (تحقيقي از زندگي مردم ايل قشقايي)، منوچهر کياني، چاپ دوم 1374، کيان نشر شيراز.

1- طايفه عمله: ييلاق اين طايفه ناحيه سميرم عليا و سرحد چهاردانگه و قشلاق آنها حومه فيروز آباد و خنج و لارستان است. يکي از طوايف بزرگ قشقايي است که مستقيماً زير نظر ايلخاني اداره مي شده، بعضي از سران اين طايفه جزو کارگزاران حکومت ايلخاني بوده اند و ايلخاني به کمک افراد اين طايفه به اداره امور ايل رسيدگي مي نموده، اما دخالت مستقيم در سياست طوايف به عهده کلانتران مربوطه بوده است. طايفه عمله از بنکوها و تيره هاايي تشکيل شده که داراي تاريخ و تبار جداگانه و از طوايف دوردست بوده اند که در کنار چادر ايلخاني مستقر و طايفه بزرگي را بوجود آورده اند و در واقع کادر سياسي – نظامي خان بوده اند.

تفنگ چيان درجه يک از اين طايفه انتخاب و اغلب مسلح و در واقع مرکز قدرت اجرايي ايلخاني وقت بوده ند. حس اعتماد خوانين به اين افراد زياد بوده و آنها را در راس امور و کارهاي اجرايي قرار مي دادند.

تيره هاي مهم طايفه عمله عبارتند از: نفر، شولي، امير سالاري، مال احمدي، مختارخان لو، سهراب خان لو، شبانکاره، بهمن بيگلو، طيبي، بيات، ساروئي، لر، بور بور، قادرلو، غزل لو، سکز، محمد زمان لو، بلوردي، گله زن، چگيني، آردکپان، قتلو، زرگر، وندا، بوگر، مهترخانه، بهي، جامه بزرگي، کراني، توللي، درمه اي، دمرچماقلو، کلاه سياه، کره کانلو، بهلولي، کهلو، قوجا بيگلو، ميچک، جعفر بيگلو، کهوا، بلو و ... (ص 172)

 

 ج) وقايع ايلات خمسه (پژوهشي در تبارشناسي ايل عرب خمسه جباره و شيباني)، علي محمد نجفي، چاپ اول تابستان 80، موسسه فرهنگي همسايه.

تيره چگني شيري:

اين تيره جزيي از ابواب جمع طايفه شيري و از وابستگان سببي اين طايفه بوده اند. به روايت پيران قوم (در دوره زنديه)، شخصي به نام شاکرم از عشاير چگني لرستان به فارس مهاجرت کرده است. نام پسر اين شخص الله مراد و نوه اش که کردعلي نام داشته به طايفه شيري آمده است. کردعلي پسري به نام الله مراد يا (اللهي) داشته است. پسرهاي الله مراد به نام مير ابوالحسن، محمد يوسف، تقي خان بوده اند. در زمان اين سه برادر، افرادي به نام هادي، خدادا و ... نيز از مناطق و طوايف ديگر به اين سه برادر پيوسته اند و اين پنج اولاد به نامهاي اولاد مير ابوالحسن، اولاد محمد يوسف، اولاد تقي خان، اولاد هادي و اولاد خداداد از اعقاب اين پنج نفر بوجود آمده که از مجموع آنها طايفه شيري تشکيل شده استو دوران زندگي اين پنج نفر را اوايل حکومت قاجاريه ذکر مي کنند.[3] بر اساس روايتي ديگر اجداد تيره ي چگني از طايفه چگني قشقايي به طايفه شيري مهاجرت کرده اند. گروه اول معتقدند که چگني قشقايي نيز از عشاير چگني لرستانند و اجداد هردو (چگني قشقايي و چگني شيري) همزمان از لرستان به فارس مهاجرت کرده اند.

اولادهاي تيره چگني به شعبه هاب کوچکتري تقسيم مي شوند: اولاد ميرابوالحسن به اولادهاي کوچکتري به نام (رستم، سعدي، يوسف خان، اسدخان و صمد خان)

اولاد محمد يوسف شامل اولادهاي (مصطفي، عباس، محمدرفيع، ابراهيم، اسداله و صياد)

اولاد تقي که به چشم سبز نيز معروفند شامل اولادهاي (قليچ خان و فرج اله).

اولاد خداداد شامل اولادهاي (علي همت، ولي همت و علي داد).

اولاد هادي شامل اولادهاي (سرخاب، قباد، داراب و خسرو).

مناطق زندگي فعلي تيره ي چگني شيري: برخي از آنها در فسارود داراب، تعدادي خانوار در شهر فسا و روستاي طالقاي از توابع فسا، و قسمتي در قادر آباد از توابع سعادت شهر و عده اي نيز خيرآباد از توابع بوانات سکني دارند و به کشاورزي، باغداري و دامداري ميپردازند. تعدادي از آنها نيز عشاير کوچ رو هستند که در مراتع زيتونک، سه چاه، آبگرم، چاه سفيد، چاه زرد، مهکستان، نيت آباد و خيرآباد از توابع شهر آباده به دامداري مشغولند.

شهرت اکثريت تيره چگني: اميري، انصاري، خسروي با پسوند «شيري» مي باشد. (ص255)

 

د) تاريخچه ايلات و عشاير عرب خمسه فارس نوشته حاج هوشنگ سهامپور

 حدود 200سال قبل اشخاصي از طايفه چگني قشقايي وارد طايفه شيري شده و اکنون حدود 300 خانوار چگني ابو ابجمعي طايفه شيري ميباشند که اکثرا در منطقه فسارود داراب و قادر آباد نزديک ده بيد و ديگر مناطق ساکن هستند و عدهاي از اين طايفه نيز بصورت سيار و نيمه سيار به دامداري مشغولند و از اولاد ابوالحسن-تقي خان-و محمد يوسف تشکيل يافته اند.



[1]  کرزن، تاليف اشاره شده، ج دوم، ص 122.

[2]  سپهر، تاليف اشاره شده، ج اول، ص 217.

[3]  محمد جوادي پور در مورد طايفه چگني لرستان مي نويسد: «طايفه چگني: اين طايفه داراي مراتع خوب براي احشام بوده و به رعيتي و حشم داري علاقه دارند و امرار معاش آنها از زراعت و گله داري است. اين طايفه شيعه است و ييلاق و قشلاققشان تشکن است.» (محمد جوادي پور – کتاب ايران و ايرانيان ص 602). و "مصاحبه با افراد مسن چگني از جمله علي محمد انصاري و حاج پرويز اميري"

نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387  توسط کسری چگینی  | 


دانشنامه جهان اسلام جلد ۱۲ مقاله ای با عنوان چگنی در شهریور ۱۳۸۷ به چاپ رسانده است. گرچه این مقاله خالی از اشکال نیست اما عیناْ در این پست قرار می گیرد.

چگنی (چگینی)، ناحیه ای در استان لرستان و طایفه ای بزرگ از طوایف بالاگریوه لرستان.

1)      ناحیه چگنی، منطبق با بخش دوره چگنی در مغرب خرم آباد در استان لرستان است (فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ج 58، ص 283-284؛ نقشه تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران). مرکز بخش دوره چگنی، شهر سراب دوره (تاسیس 1375 ش) است (ایران. وزارت کشور ص55). مهمترین رود دائم بخش دوره چگنی شعبه ای از کشکان رود است که پس از پیوستن رود خرم آباد به آن به سمت جنوب غربی امتداد می یابد و به رود سیمره می ریزد. از کوههای مهم آن کوه راکی (1.920 متر) و چی آهور (1.625 متر) و گوزله (1.742 متر) در دهستان تشکن، و آبکوسه (1.850 متر) و کولی وارچنار (1.774 متر) و قویله (1.809 متر) در دهستان دوره است. این بخش آب و هوای معتدل و نیمه خشک دارد (فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ج 58، ص 284). در سرشماری سال 1375 ش، جمعیت این بخش حدود سی هزار تن بوده است (مرکز آمار ایران، 1378 ش، ص 57). در دوره پهلوی اول (1304- 1320 ش) تعدادی از اهالی این بخش را به علل سیاسی به دیگر نقاط کشور، از جمله شمال خراسان و مشرق مازنداران کوچاندند (جغرافیای کامل ایران، ج 2، ص 1093). اهالی آن شیعه دوازده امامی اند و به فارسی و گویش لری سخن می گویند (فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا). اقتصاد این بخش مبتنی بر کشت گندم و جو و بنشن، باغداری و پرورش گاو . گوسفند است (همانجا). رزم آرا در حدود 1330 شمسی نوشته که چگنی یکی از بخشهای غربی شهرستان خرم آباد است و دو امامزاده به نامهای باباعباس و حیان الغیب دارد. مرکز آن سراب دوره است. ساکنان آن طوایف بهرامی، طولانی، شاهیوند (یا سادات حیات الغیب چگنی) و چادرنشین اند (ج 6، ص ب، ص 112-113، 206).

2)      طایفه چگنی، سردسیر این طایفه در کنار چشمه ها و رودخانه ها و گرمسیر آنها در کوهپایه های ناحیه چگینی بوده است (جغرافیای کامل ایران، ج 2، ص 191؛ فرمانفرما، ص 825). جمعیت این طایفه در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی حدود دو هزار خانواده بوده است (چاغروند خرم آبادی، ص 190؛ کیهان، ج 2، ص61؛ روستایی، ص 36). این طایفه در 1334به دو دسته، به نامهای طهماسب خانی و حاتم خانی، تقسیم شد (چاغروند خرم آبادی، ص 174، 190-191؛ فرمانفرما، همانجا؛ برای تیره های آن ß شاه بختی، ص 229؛ ساکی، ص 192-193؛ امان اللهی بهاروند، ص156). گروههایی از چگنی ها در شورشهای عشایری سال 1303 ش و 1306 ش شرکت داشتند و با متحدان خود، نظیر دیرکوندها و بیرانوندها، بارها به جنگ و ستیر با قوای نظامی پرداختند ولی سرانجام مغلوب و در اواخر و در اواخر 1306 ش، خلع سلاح شدند (ß شاه بختی، ص 32، 67، 76، 84، 151-152، 181، 186، 229، 240). در 1345 ش طایفه چگنی، با حدود پنجاه خانوار، یکی از طوایف ایل ایتوند لرستان بود و در ناحیه تشکن ییلاق و قشلاق می کرد (ایرانشهر، ج 1، ص 140). افراد این طایفه در دوره پهلوی، در ناحیه یا بخش دوره چگنی –که نام خود را از طایفه چگنی گرفته است- بین یافته کوه و دره سیمره، سفید رود، تنگ گاوشمار، رود کشکان، رود خرم آباد، کوه مله شبانان، به شیوه کوچ نشینان، به پرورش دام مشغول بودند (کیهان، ج 2، ص 462؛ ساکی، همانجا).

بنا بر سرشماری 1377 ش، تمام چگنیهای کوچنده لرستان و خراسان یکجانشین شده اند و فقط 87 خانوار (یا 552 تن) از چگنیها چادرنشین اطراف قزوین کوچ نشین بوده اند (مرکز آمار ایران، 1378 ش، ص 32) و بقیه در دهستانهای اقبال، قاقازان بخشی از طارم اسکان یافته اند (گلریز، ج 1، ص 895-896؛ ورجاوند، ص 456).

پیشینه، در دوره شاه طهماسب اول صفوی (حکـ: 930- 984) گروههای بزرگی از چگنیها متفرق شدند و در آذربایجان و عراق عجم به راهزنی و شرارت پرداختند. شاه طهماسب به اخراج آنان از قلمرو صفوی فرمان داد. صدها خانواده از این طایفه برای مهاجرت به هندوستان عازم خراسان شدند و به خدمت قزاق خان تکلو، حاکم هرات، درآمدند. پس از قزاق خان، به امر شاه طهماسب، بوداق خان چگنی، از امیرزادگان این طایفه که در زمره قورچیان بود، به ریاست چگنیهای خراسان رسید (بدلیسی، ص 429-430). در زمان سلطان محمد صفوی (حکـ: 985-996)، بوداق خان چگنی حاکم خبوشان (قوچان) بود (اسکندر منشی، ج 1، ص 256). شاه عباس اول در 997 سرپرستی فرزند خود، سلطان حسن میرزا، و نیز حکومت مشهد را به بوداق خان سپرد و پسران او را به حکومت نواحی گوناگون خراسان، از جمله خبوشان گماشت. بوداق خان، پس از قتل مرشد قلیخان استاجلو، بر جان خود بیمناک شد و با سلطان حسن میرزا به قلعه خبوشان گریخت (همان، ج 1، ص 402-403). در سال 999 طایفه چگنی، همراه بوداق خان چگنی، در جلگه ری اطراق کردند. او در همین سال به امر شاه عباس در این جلگه دستگیر و در قم زندانی شد اما به سبب آگاهی از اوضاع خراسان، از زندان آزاد و به خراسان اعزام گردید (همان، ج 1، ص 433-434). وی در سال 1004 حاکم اسفراین شد و حسنعلی سلطان، فرزند وی و حاکم سابق همدان، به حکومت ناحیه بسطام رسید (همان، ج 1، 510-533). حسنعلی سلطان در 1008 حاکم مشهد شد (همان، ج 1، ص 508). در 1020، به دستور شاه عباس، چگنیهای قلمرو علیشکر (ولایت همدان) به ناحیه کبودجامه استرآباد مهاجرت کردند (منجم یزدی، ص 420). در دوران شاه صفی (حکـ: 1038-1052)، عاشورخان چگنی حاکم مرو بود و احمد سلطان چگنی به حکومت سبزوار رسید (واله اصفهانی، ص 27، 123). در زمان شاه عباس دوم (حکـ: 1052-1077) محمد سلطان چگنی حاکم زمین داور (ناحیه ای تاریخی بین سجستان و غور) بود (همان، ص 476). در دوره افشاریه (حـ 1148- حـ 1210) و زندیه (حـ 1163 – حـ 1208) چگنیهای خراسان در شمار طوایف متفرقه بودند (مرعشی صفوی، ص 105)؛ با این همه، بعضی از خانهای آنها، نظیر تراب خان چگنی، که به سبب مشارکت در توطئه بر ضد کریمخان اعدام شد، در زمره سرداران زندیه بودند (غفاری کاشانی، ص 165، 228-230). چگنیهای قزوین در زمان محمد شاه قاجار (حکـ: 1250-1264)، به تعداد 850 خانوار از خرم آباد فیلی به این ناحیه آمدند و در دوره قاجار یکی از گروههای بزرگ چادرنشین این ناحیه بودند. آنان عمدتاً در طارم و لوشان تا خرزان و اطراف قزوین به سر می بردند. گروهی از این طایفه در شهر قزوین و گروهی نیز در ساوجبلاغ سکونت داشتند. آنان در بنیچه بندی نظامی دوره قاجار مکلف به تامین چهارصد سوار برای دولت بودند. چگنیهای قزوین علاوه بر دامداری و کشاورزی، به بافتن گلیم و قالی و جاجیم و مفرش و خورجین و سیاه چادر نیز می پرداختند (میرزا ابراهیم، ص 174). گرمسیر آنان در قسمتی از دره رودخانه شاهرود، مثل لوشان، و سردسیر آنان به طور عمده در طول مسیر قزوین- لوشان و جاده قزوین- تاکستان تا سلطانیه قرار داشت (فیلد، ص 204). در 1311 چگنیها در قاقازان ییلاق و در طارم سفلا قشلاق می کردند (کیهان، ج 2، ص 368-369). همچنین در منابع از تیره های بابوئی، بهادیوند، پیرقلی وند، پیرمردوند، پاچناری، خرکانی، درویش وند، کل وند، کوگیر، گودرزوند، مال امیر، مختاروند، میرخواند و نظامی وند این طایفه نام برده شده است (ßگلریز، ج 1، ص 895؛ ورجاوند، همانجا).

منابع: اسکندر منشی؛ سکند امان اللهی بهاروند، قوم لر: پژوهشی درباره پیوستگی قومی و پراکندگی جغرافیایی لرها در ایران، تهران 1370 ش؛ ایرانشهر، تهران: کمسیون ملی یونسکو در ایران، 1342-1343 ش؛ نشریه عناصر و واحدهای تقسیمات کشوری [تا پایان آبان 1384]، تهران 1384 ش؛ شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی، شرفنامه: تاریخ مفصل کردستان، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران [? 1343 ش]؛ جغرافیای کامل ایران، تهران: سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، 1366 ش؛ رحیم چاغروند خرم آبادی، جغرافیای لرستان، چاپ ایرج افشار و احمد شعبانی، در شقایق، سال 1، ش 3 و 4 (پاییز و زمستان 1376)؛ رزم آرا؛ محسن روستایی، «ایلات و طوایف لر: گزارش 1306 خورشیدی»، شقایق، سال 1، ش 1، (بهار 1376)؛ علی محمد ساکی، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان، خرم آیاد [? 1343 ش]؛ محمد شاه بختی، عملیات لرستان: اسناد سرتیپ محمد شاه بختی، 1303 و 1306 شمسی، چاپ کاوه بیات، تهران [? 1373 ش]؛ ابوالحسن غفاری کاشانی، گلشن مراد، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران 1369 ش؛ عبدالحسین میرزا فرمانفرما، گزیده ای از مجموعه اسناد عبدالحسین میرزا فرمانفرما: 1340-1325 هجری قمری، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران 1366 ش؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران، ج 58 خرم آباد، تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1373 ش؛ هنری فیلد، مردم شناسی ایران، ترجمه عبدالله فریار، تهران 1343 ش؛ مسعود کیهان، جغرافیای مفصل ایران، تهران 1310-1311 ش؛ محمدعلی گلریز، مینودر، یا، باب الجنه قزوین، ج 1، [قزوین] 1368 ش؛ محمد خلیل بن داوود مرعشی صفوی، مجمع التواریخ، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران 1362 ش؛ مرکز آمار ایران، سرشماری اجتماعی – اقتصادی عشایر کوچنده 1377: جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور، تهران 1378 ش؛ همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1375: شناسنامه بخشهای کشور، کل کشور، تهران 1378 ش؛ جلال الدین محمد منجم یزدی، تاریخ عباسی، یا، روزنامه ملال جلال، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران 1366 ش؛ میرزا ابراهیم، سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان و ...، چاپ مسعود گلزاری، تهران 1355 ش؛ نقشه تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران، مقیاس 1:2.500.000، تهران: سازمان نقشه برداری کشور، 1383 ش؛ محمد یوسف واله اصفهانی، خلدبرین: حدیقه ششم و هفتم از روضه هشتم (ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم)، چاپ محمدرضا نصیری، 1380 ش؛ پرویز ورجاوند، سرزمین قزوین، تهران 1349؛

                                                                                                / علی پور صفر قصابی نژاد /

در نهایت چند اشتباه که محقق به آنها توجه نکرده و از منابعی که اشتباه داشتند استفاده کرده است را ذکر میکنم.

۱- اهالی آن شیعه دوازده امامی اند و به فارسی و گویش لری سخن می گویند (فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا). غلط اینجاست که لری یک زبان است نه یک گویش

۲- ساکنان آن طوایف بهرامی، طولانی، شاهیوند (یا سادات حیات الغیب چگنی) و چادرنشین اند (ج 6، ص ب، ص 112-113، 206). علاوه بر ناقص بودن اسامی طوایف طایفه طولابی به اشتباه طولانی درج شده است.

۳- چگنیهای قزوین در زمان محمد شاه قاجار (حکـ: 1250-1264)، به تعداد 850 خانوار از خرم آباد فیلی به این ناحیه آمدند. اشتباه در اینجاست که بر طبق اسناد موجود (مثلاْ سنگ قبرها) چگینی ها قبل از این تاریخ در قزوین بوده اند.

۴- چگنیهای قزوین در زمان محمد شاه قاجار (حکـ: 1250-1264)، به تعداد 850 خانوار از خرم آباد فیلی به این ناحیه آمدند. اشتباه دیگر این است که در مرجع ذکر شده (سفرنامه میرزا ابراهیم استرآبادی) زمان آمدن چگینی ها به قزوین در دوران آغا محمد خان ذکر شده است که در این مقاله به اشتباه محمد شاه !! ذکر شده است.

 

نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387  توسط کسری چگینی  | 


به اطلاع میرسانم از این پس وبلاگ چگنی ها با دو نویسنده به کار خود ادامه میدهد. انشا الله با حضور برادر بزرگوارم آقای احد چگینی اعتبار مطالب وبلاگ بیشتر خواهد شد.
نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387  توسط کسری چگینی  |