بخش از ایل چگنی که در زمان قاجار به استان مرکزی کوچانده شدند در منطقه ای بنام شرا و در کنار رودخانه شرا ساکن شدند. در نقشه زیر محل اسکان ایل چگنی استان مرکزی نشان داده شده است. به زودی با سفر به منطقه اطلاعات تکمیلی را در اختیار خواهم گذاشت.

 

برای دیدن بزرگتر نقشه بر روی لینک زیر کلیک کنید.

http://k.chegini.googlepages.com/arak01.jpg

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:46 توسط کسری چگینی |

در تاريخ 14 خرداد 1387 به همراه يکي از دوستان به سمت خرم آباد حرکت کرديم. تقريباً ساعت 5:30 بامداد از تهران خارج شديم. در سر راه در قم صبحانه صرف و مقداري قيسي براي راه خريداري کرده و مستقيماً به سمت خرم آباد ادامه مسير داديم. در بدو ورود به خرم آباد و در ميدان شقايق يکي از دوستان عزير آقاي فرزاد شرفي (از طايفه شرف چگني) را ملاقات کردم. پس ار گشتي کوتاه در شهر، به منزل آقاي شرفي رفتيم، پس از معرفي و بحث هاي کوتاهي درباره چگني ها و طبق صحبتهاي قبلي انجام شده با فرزاد، شجره نامه شرف چگني به من نشان داده شد. در اين شجره نامه نسب احمد بيگ (پدر شرف) به شاه شجاع الدين خورشيد مي رسد. نهار را ميهمان خانواده شرفي بوديم. پس از نهار براي ديدن منطقه چگني به راه افتاديم. پس از گشتي در شهر از سمت فرودگاه خرم آباد و جاده پاي سفيد کوه، به سمت سراب دوره (مرکز بخش چگني) به راه افتاديم. مناظر زيباي منطقه مرا مجذوب خود کرده بود و احساس تعلق به درختان بلوط سراسر وجودم را فراگرفته بود. مدام شعر دوست عزيزم احد چگيني در ذهنم مرور مي شد.

سلام شاپور خواست!

مرا به ياد مي آوري؟

...

نه بزهاي کوهي،

نه بلوطهاي وحشي،

نه کپکهاي «تنگه هرو»

و حتي اداره ثبت احوال اين شهر

نام مرا به ياد نمي آورند.

......

به سراب دوره رسيديم. با ديدن نام چگني بر سر در بخشداري هيجان زده شده و مشتاقانه و با افتخار در کنار تابلو عکسي به يادگار گرفتم. هم تباري که در حال بيل زدن پياده رو بود با تعجب مرا نگاه ميکرد و از شوق من حيرت زده شده بود. به سمت او رفتم و خود را معرفي کردم. مرد مهربان که با تکه کلام دايي جان مرا خطاب قرار مي داد به من خوش آمد گفت و از کار من (پيگيري تهيه شجره نامه چگني ها) خوشحال به نظر مي رسيد. توضيحاتي درباره منطقه به من داد و آدرس پل شکسته را که در 10 کيلومتري سراب دوره واقع شده است را به من داد.

پل شکسته يادگاري تاريخي از فرهنگ ايرانيان. بسيار زيبا و با شکوه. عکسي به يادگار در کنار گذرگاه اجداديم انداخته و به سمت روستاهاي منطقه چگني به راه افتاديم. ابتدا به «ميرزاوند چگه» در شرق سراب دوره رفتيم. گندمزارهاي وسيع که درختان بلوط درون گندمزار ها ابهت خاصي به اين منطقه در دامنه سفيد کوه داده است.

در اين روستا و در آن ساعت همه مشغول کار بودند و فرصت نشد با کسي صحبت کنيم. در پمپ بنزين با دو نفر از روستاي ميرزاوند صحبت کردم و شجره نامه تهيه شده را به ايشان نشان دادم. ايشان ضمن معرفي روستايي به قول خودشان شناسنامه چگني ها را دارند برايم آرزوي موفقيت کردند.

توقفگاه بعدي، روستاي سبزوار است (روستاي طايفه سبزوار) که من خود از اين تيره هستم. در پوست خود نمي گنجم اجداد من در ميان اين کوه ها زندگي مي کردند. احساس تعلق به اين مردم سراسر وجودم را فرا گرفته. با همه سلام و عليک ميکنم. در پر پيچ و خم دوره به چم ديوان با پيرمردي صحبت مبکنم و آدرس روستاي سبزوار را از او مي پرسم. جاي زيبايي است، درختان بلوط کوه ها را پوشانده اند. در اين منطقه کشت برنج انجام مي شود! برنج چگني!

به جاده خرم آباد، انديمشک وراد مي شويم و به سمت خرم آباد حرکت مي کنيم. به تابلوي سبزوار مي رسيم. به سمت سبزوار مي رويم. شلوغ است گويا فردي از طايفه بهرامي چگني فوت کرده است و در مسجد روستا مجلس يادبودي براي ايشان ترتيب داده شده است. از دور به تماشاي چگني ها نشسته ام. آرام به سمت گروهي از چگني ها که در حال صحبت هستند مي روم. خود را معرفي مي کنم. « من کسري چگيني هستم از فرزندان سبزوار که 300 سال پيش به اراک تبعيد شده ام» گويا نام قزوين براي ايشان آشنا تر است و تصور مي کنند من از چگيني هاي استان قزوين هستم. توضيحات بيشتري ميدهم « سبزوار پسري به نام نصير داشته که به اراک تبعيد شده است و من از نسل ايشان هستم» آنها را به ديدن شجره نامه که در ماشين است دعوت مي کنم. با ديدن شجره نامه و افراد آشنا در آن صحبت آغاز مي شود. يکي که بيش از همه با من به زبان لري صحبت مي کرد ضمن معرفي خود از فرزندان مراد (پسر احمد بيگ) دو نفر ديگر که يکي از طايفه ميرزاوند و ديگري از طايفه سبزوار بود را دايي هاي خود معرفي ميکرد (مادر احمد بيگ خواهر سبزوار، ميرزا، بداق و شه کرم بوده است). همگي ضمن اظهار علاقه درباره افرادي که در اين زمينه مي توانند کمک کنند بحث مي کردند. از ايشان درباره روستاي بداق مي پرسم که ايشان ضمن خالي بودن روستاي مذکور اعلام کردند کليه سکنه اين روستا به شهر رفته اند. با رد و بدل شدن شماره تلفن گقتار ما به پايان رسيد و ضمن گرفتن عکسي به يادگار به سمت خرم آباد به راه افتاديم.

در راه بازگشت به خرم آباد، فرزاد با من تماس گرفت و گفت عموي ايشان که اطلاعات فراواني از ايل چگني دارد در منزل ايشان است و منتظر ماست. به سمت منزل آقاي شرفي مي رويم. در بدو ورود آقاي شرفي بزرگ در حال نوشتن شجره نامه طايفه شرف براي من است. گويا ايشان مدت زيادي است که بر روي شجره نامه و اطلاعات در حال تحقيق هستند و کتابي آماده چاپ کرده اند. در پي سلام و عليک، پاي صحبت ايشان مي نشينيم. اطلاعات ارزنده اي ارائه ميکنند. در پي صحبت من اطلاعاتي از بخشي از ايل چگني که به اراک تبعيد شده اند و من از عموي بزرگم (حبيب الله خان چگيني) کسب کرده ام ارائه مي کنم. پس از حدود 2 ساعت صحبت آقاي شرفي به سمت خانه خود مي رود. ما شب را در منزل آقاي شرفي سپري کرديم. خانواده اي بسيار با محبت که ما را شرمنده محبت خود کردند. پس از شام صحبتها با فرزاد و محمد ادامه پيدا کرد. محمد 14 ساله اطلاعات بسيار خوبي از لرستان، تارخ و موسيقي لرستان دارد که من را شگفت زده کرد. ايشان ضمن هديه دادن دو کاست موسيقي لري به من در خصوص موسيقي لرستان با من صحبت کرد و چند شعر لري را براي من تشريح کرد. قرار ما فردا صبح ساعت 8 و بازديد از شهر خرم آباد بود و بدين ترتيب صحبتها به پايان رسيد. صبح ساعت 8 صبح پس از صرف صبحانه، خداحافظي و گرفتن عکسي به يادگار، به همره فرزاد به درون شهر رفتيم. دوازده برجي اولين جايي بود که براي ديدن رفتيم که متاسفانه تعطيل بود و نتوانسيم از درون قلعه بازديد کنيم. در پي تعطيل بودن قلعه تصميم بر بازديد از مقبره شاه شجاع الدين خورشيد و مقبره حيات الغيب گرفتيم.

به سمت روستاي شهنشاه که محل دفن شجاع الدين خورشيد سر سلسله اتابکان لر است به راه افتاديم. مقبره در کنار کاروانسرايي قرار دارد ضمن بازديد از مقبره و کاروانسرا از قبور کهن قبرستان نيز عکسي هايي بر مي دارم. درخت کهني که در اين منطقه قرار دارد از زماني که بزرگان روستا به ياد دارند به همين شکل است.

به سمت مقبره حيات الغيب راه مي افتيم. پس از ويسيان و در روستاي قالبي اين مقبره قرار دارد. تمام توجه من به سنگ قبرها است و شايد براي هدفم (تکميل شجره نامه چگني ها) به دنبال اسامي آشنا مي گردم. بخصوص بسيار علاقه مندي که قبور شه کرم و ويس کرم که در اين قبرستان قرار دارند و عکس آنها را در وبلاگ دوست عزيزم مهدي ويسکرمي ديده بودم از نزديک ببينم. از اسامي آشنا قبر پاپا از طايفه ويسکرمي است. قبور اکثراً متعلقند به طوايف ويسکرمي، شاکرمي، حيات الغيبي. حدود 2 ساعت به بررسي قبور پرداختم. صرف نهار آخرين گام قبل از بازگشت به تهران است. پس از صرف نهار به سمت خرم آباد به راه مي افتيم. پس از خداحافظي با فرزاد به سمت تهران حرکت کرديم.

فعلاً خداحافظ لرستان. من باز ميگردم بار ديگر.

 

و بزودی شجره نامه طوايف شرف شاکرمی ميرزاوند بداق و سبزواری تکميل خواهد شد. در ضمن اميدوارم بزودی سرنخ هايی از رابطه نسبی چگينی های قزوين با چگنی های  منطقه بدست آيد.

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:53 توسط کسری چگینی |

خیلی خوشحالم که برای اولین بار در تاریخهای ۱۴ و ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ به لرستان سفر خواهم کرد. سلام لرستان. انشاالله با دست پر از این سفر بازگردم. شرح مشاهداتم رو حتماً در وبلاگ قرار خواهم داد.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 20:35 توسط کسری چگینی |

با سلام

نسخه جدید شجره نامه که شامل طایفه ویسکرمی نیز میشود در لینک زیر قرار دارد. این شجره نامه با همت دوست عزیرم آقای مهدی ویسکرمی تکمیل شده است. با تشکر فراوان از زحمات بی دریغ ایشان.

نکته: فرمت شجره نامه ورد می باشد و در باز کردن آن به نکات اشاراه شده در پست "شجره نامه بهار ۱۳۸۷" دقت بفرمایید.

به زودی با همکاری دوستانم آقایان مصطفی شاکرمی و ادریس اسدالهی شجره نامه تکمیل تر و در اختیار قرار خواهد گرفت.

 

http://k.chegini.googlepages.com/ftkhordad1387.doc

 

شجره نامه با فرمت عکس نیز در لینک زیر قابل دسترس است.

http://k.chegini.googlepages.com/fm.JPG

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 21:32 توسط کسری چگینی |