تبليغاتX
چگنی ها

 

شاید معروفترین شخصیت چگنی بخصوص در خرم آباد برجعلی چگنی باشد. در اینجا به معرفی کلی از برجعلی چگنی پرداخته می شود که برگرفته از کتاب تاریخ معاصر چگنی صفحه ۲۶۳ می باشد.

برجعلی فرزند تیمور فرزند ناصر فرزند عباسعلی فرزند حاجی فرزند احمد بیگ بزرگ. تاریخ وفات (۱۳۱۴ هجری قمری) از شخصیت های مشهور و معروف مردم چگنی است. وی دارای هوش و ذکاوت و زرنگی خاص و منحصر به فرد بود. او کارهای خود را در قالب طنز و شوخی و فکاهی پیش می برده است. و بسیاری از بالادستان و حکمای زمان خود را به باد تمسخر و استهزاء می گرفت و باصطلاح "مچل" می کرد. در درک مسایل اجتماعی و شناخت افراد و نحوه برخورد با آن ها به نحو خارق العاده ای تبحر داشته و نسبت به عصر و زمان خود پیش بوده است. بیشتر شیرین کاری های او در مجالس و محافل هنوز هم زبانزد می باشد. بدرستی این گونه افراد که در گذشته کم و انگشت شمار بوده اند (به صورتی که هر طایفه و منطقه ای بیش از یک نفر با این خصوصیات نداشته اند) اگر اسلوب و روش های علمی آموزش داده می شدند کارایی ارزنده ای برای جامعه داشته و بسیار مفید و کار آمد بودند. متاسفانه برخی با اسطوره سازی مسایلی خارج از نزاکت به او نسبت می دهند البته این موارد مورد تایید اهالی چگنی نیست.

شادروان اسفندیار غضنفری امرایی رساله ای به نام "برجعلی نامه" جمع آوری نموده که البته تا به حال به چاپ نرسیده نگارنده از آوردن مطالبی بیشتر راجع به برجعلی خودداری نمودم.

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388  توسط کسری چگینی  | 


عکاسی: مهدی ویس‌کرمی

نشریه فرهنگی اجتماعی لور

لاله‌ی واژگون فراتر از یک گیاه عادی به نمادی برای قوم لر تبدیل شده است. عکس‌های زیر مربوط به تنگه‌ی گلیج در سفیدکوه (منطقه چگنی) لرستان هستند.


عکسهای بیشتر را در ادامه مطلب ببینید

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388  توسط مهدی ویسکرمی  | 


خوشحالم که خبر انتشار کتاب تاریخ معاصر چگنی را در وبلاگ قرار دهم. کتاب نوشته دوست عزیزم بهمن آزادی چگنی است. مشخات کلی کتاب در زیر آمده است.

‏سرشناسه : آزادی، بهمن، ۱۳۴۶ -
‏عنوان و نام پديدآور : تاریخ معاصر چگنی: بررسی جغرافیای تاریخی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی چگنی/ بهمن آزادی‌چگنی.
‏مشخصات نشر : خرم‌آباد: سینما، ‏‫‏‏۱۳۸۷.
‏مشخصات ظاهری : ‏‫‏‏۴۵۸ ص.: مصور، نمونه، جدول، عکس.
‏شابک : ‏‫‏‏۸۰۰۰۰ ریال‏‫‬‭978-600-5050-22-1:
‏وضعیت فهرست نویسی : فیپا
‏یادداشت : کتابنامه: ص. [۴۳۵ - ۴۳۸] ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
‏یادداشت : نمایه.
‏موضوع : چگن، منطقه
‏رده بندی کنگره : ‏‫‭DSR۲۰۸۳‭‬ /‭گ۹‏‫‭آ۴ ۱۳۸۷‬‬
‏رده بندی دیویی : ‏‫‬‭۹۵۵/۵۲

‏شماره کتابشناسی ملی

: ‎۱‎۵‎۷‎۲‎۰‎۰‎۴

نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388  توسط کسری چگینی  | 


 

تقدیم به احد چگنی و تمام چگنی‌هایی که در غربت، دل‌های بزرگ‌شان برای لرستان و چگنی می‌تپد:

گر از تــبار کـــــــوهـــی یا از نـــژاد عــصیان

«یاغی هر چه دستور عاصی هر چه فرمان»

رنگین‌کـــــــمان زیــبا پــــــــاداش بود به باران

 آخــــر چـــــرا بنالی با این هـــــــمه رفـیقان

فــــرزند کــــــوچ و تبعیض خــــاک تو توتیایم  

ذوق چـــلیپای تــو ارشـــد شــده به لـوشان

ذکــــری شده غربتــــت در دوره‌ی چـــــگنی

نــام حکیمانه‌ات شــوقی بداد به کـــشـکان

جـــــــد بزرگـــــــت اینجا در اوج ســــربلندی

گـــوید به هـــر بــراری ایــن یادگــار پــاکـــان

از قـــول مـــن بگوئید احـــــــد خوش‌کلام را 

 یادت مـــقدس شــده در ذهــن ایـن دودمان

جــــــانم تو در سفیدکوه آتشـــــکده‌ی یادی

چـــون عــارفی و شـــاعر، در خـــانقاه یـاران

«عـــــــــــــــابد» اگر بیارد قـــلب تــــمام دوره

ایــن تــحفه‌اش بود چون، زیره به شهر کرمان

 

             ************

تـــــــــو بیــای باغ دلــــــــــم مــــوه بهارئ

پیچک‌یام دَس مئن وه یگ چی دس برارئ

پـاپــــــــریک پر مـــــئ‌زنه چــی نـوسوارئ

 بــــوسونم رنگـــئ مــــــیره وا برگ و بارئ

تـــــــو بــیای پاییز دلـــــــم مــــو لالـه‌زارئ 

شـــــــوره‌ زار زنــــدگــــیم مـــــوه بــــهارئ

چـــــشمه‌که بـئ‌آؤ مَــــــــــنَم مو جویبارئ

 تک‌درخـت پـــیر بـیـه‌ام مــو تــیــل بــهارئ

تــــو بیای شـــــــــــادی میا وه دل غمینم 

بــوی گــــل مهر و صـــفا مــــیره زمـــــینم

بــاغ دل رنگــــــئ مـــــــیـره مــــــوه جونم

بــلـــبل یا کل مئ زنن سی ای مهمونم

تـــــــــو بیای خـــــــــــسرو دل مــؤه و گل‌یا  

بسازئد ســــی شــیرینم یه طاق کـسری

بکـنئد کـــــــــنج دلـــــــــــــم تا در سرایش 

جـــوی شیرئ ده جـونم بؤرئت وه پایـه‌اش

تـــــو بیای مــــــه‌پیــــــکرم آرام جـــــــونـم 

جوی شیری ره مــونم ده هــر ســـــخونم

وه جا شــــیر رو مــئ‌کم شـــیره‌ی جونم 

 ائ بــــرار گـــــم بــیـــه‌ام درد وه جـــــونم

    ************

سلام «چویر» خوشبوی «اسبئ‌کوی» دلم، سلام بوی شیر داغ دود گرفته‌ی «دوار» سرزمینم، سلام اشک پنهانی گوسفندهای گرگ خورده‌ی عاشقی‌ام، سلام تندیس نجات مردان ستره پوش، سلام سرخابی تش «بلیز» «تژگاه» اجداد و ایلم، سلام دود شفاف به اوج رفته‌ی کنده‌ی دودمانم، سلام سرگشاده نامه‌ی پرماجرا، زخمی‌ترین سروده‌ی غروب‌های ایلم، سلام شور دایه‌دایه و تفنگ، سلام شاعر حماسی اجدادم، سلام آشنا با گیوه‌های پاره پاره‌ی درد آشنا، سلام ای زاده‌ی «چغا درویشان» ، و خیال خوش نایکش برگرفته از نام «کش کوشا» فرمانروای ارشد عیلام باستان، سلام دور شده از قلمرو حکومت «ایگه‌هالکیان» و سلام یادگار «سیماش» و شاهان «آوان» ای باطراوت بی‌ادعا ، ای «هم قصه‌ی قبیله‌ی خونگرم ما» ای یادگار پر از حماسه و غوغا، ای یادآور غرور پسندیده‌ی تفنگ، ای همنشین خاکستر وامانده‌ی انزوای بلوط.

به بلندای «تاپوله» در قلبم دوستت دارم، و چون غروب وحشی بکر «کوله» برایم عزیزی، هر سال در اوقاف خیالم «دوارت» را در مالگه «حسنی» بر پای دارم و گرده‌ی خوش طعم وصالت را در سینه‌ی «کربه‌ای» به تش شوق می‌اندازم، تا برشتگی آن پختگی و صلابت کلامت را در ذهنم تداعی کند. و هر بهار شال‌های «کوله» را با مشکه‌ای از آب سرداب و کوله‌ای پر از «ریواس» و «پینومه»ی تنگ «گو» در موج موج کشکان می‌پیچانم و هزاران‌هزار بار تقدیم وجودت می‌کنم، فرزند برآفتاب چگنی.

هر از چند گاهی فلوت «گلیج» متهم شده، برادر سینه چاک یافته، با آهوانی رم کرده چون ذهن بازماندگان طیاره‌ی تابوت‌سوار را به یاد غربتت می‌نوازم و در گرگ و میش غروب‌های زندگی‌ام اسبان خسته‌ی یاغیان درّه‌ی هزار اسبان را برای آوردنت به قزوین و لوشان و شاهرود راهی می‌کنم.

                                           ************

«عزیز برادرم، نامم فرامرز است، برگرفته از اشعار کهنه‌ی شاهنامه که هر شب تسبیح ذکر تاریکی‌های هر شب وحشتناک خلوت پدرم بود. برادر «طوسم» فرزند رستم، تورج هم از پشت پدرم می‌باشد و از دامن مادرم. و کوچک برادری که او هم نامی از یلان دارد «سیاوش»

همسری دارم که از دودمان اطراف «زیر لره» می‌باشد. و «نیمایی» که از ظریف‌طبعی و ریز اندامی شباهتی بس عجیب به نیمای یوش دارد. کورسو ذهنی دارد شفاف هوشی، با هم زبانی «پارسا». با چشمانی مست که  و قیافه ای سؤزه که گاه گاهی هم بازی دل من، نیما و مادرش می شود همین پارسا.اگر اشتباه نکنم خود را شناساندم، نه یادم آمد دیگر برادری دارم که اگر جرم نباشد، در زاد روز شاه پیشین ایران چشم بدین تاریکی به ظاهر روشنی گشوده. نامش «محمدرضا» است اما نه پهلوی بلکه محمدرضا درویشی چگنی.»

 

فرامرز درویشی‌چگنی

18/12/87

 

نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387  توسط مهدی ویسکرمی  | 


کسانی که اهل مطالعه و مداقه در آثار باستانی و تاریخی لرستان هستند، می‌دانند بعد از مفرغ جهانی لرستان پل‌های باستانی و تاریخی این دیار نیز مشهورند. سال گذشته مسئولان میراث فرهنگی این استان بدون توجه به وضعیت نامناسب و ساخت و سازهای بی‌رویه در حریم این پل‌ها، خبر از تهیه‌ی پرونده‌ای برای ثبت جهانی این پل‌ها خبر دادند!! البته این آثار به صورت بالقوه شرایط ثبت جهانی را دارا هستند لیکن نه با حال و روز کنونی‌شان!

پل شاپوری خرم‌آباد، پل کاکارها (کاکارضا) الشتر، پل کشکان در بخش چگنی، پل کلهر در بخش معمولان، پل کُر و دِت در پلدختر و .... از جمله پل های باستانی لرستان هستند. در بین این پل‌ها، پل کشکان را که در منطقه‌ی چگنی قرار گرفته است بررسی می‌کنیم.

این پل در 50 کیلومتری جاده‌ی خرم‌آباد به اندیمشک در بخش چگنی قرار دارد. این پل بر روی رودخانه‌ی خروشان کشکان ساخته شده است. طول پل حدود 300 متر می‌باشد و هم‌اکنون دوازده دهنه از آن باقی مانده است. مصالح به کار رفته در بنای این اثر شگرف سنگ و ملاط ساروج می‌باشد. شکل ظاهری آن شبیه پل شکسته‌ی (طاق‌پیل اشکسه) خرم‌آباد است که خبر از سبک معماری دوره‌ی ساسانیان می‌دهد.

پل جدید و قدیم کشکان

البته کتیبه‌ای به خط کوفی در این منطقه پیدا شده است که خبر از تجدیدبنای این پل در زمان بدر ابن حسنویه در سال 398 هـ.ق می‌دهد. سنگ‌های این پل را ظاهراً از کوهی به نام «مپل» حجاری نموده و از فاصله‌ی 15 کیلومتری بدین محل حمل نموده‌اند.

کتیبه پیدا شده در پل کشکان

ژاک دومرگان فرانسوی نیز از این محل دیدن نموده است و در کتاب جغرافیای غرب ایران آنرا توصیف نموده است. «شاخه‌ی رود کشکان که از دشت الیشتر سرازیر می‌گردد، قبل از ورود اعراب در بخش آفتاب[برآفتاؤ] توسط پلی قطع می‌گردیده است اما این بنا بر اثر آبادی‌ها به خاطر امر حفاظت در عقب‌نشینی  سپاه ایران خراب شده است و هر چه که باشد امروز جز یک پایه و جرز و چند توده‌ی بی‌شکل و قواره از آن باقی نیست» (جغرافیای غرب ایران، ص 213، به نقل از ایزدپناه)

بر خلاف نوشته‌های دومرگان، همانگونه که گفته شد از پل دوازده پایه و دهنه‌ باقی مانده است که چندان هم بی‌شکل و بدقواره نیست؛ البته شاید دومرگان آن را با پل‌های فرانسه مقایسه کرده باشد!!

-----------------------

با استفاده از :

ايزدپناه حميد، آثار باستانی و تاریخی لرستان، جلد2، تهران، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1376

نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387  توسط مهدی ویسکرمی  | 


وجه تسميه ايل چگني همچون بسياري از نامها به روشني مشخص نيست و صرفاً حدسهايي مي توان زد. در زير چندين نظريه آمده است و تحليل اين اسامي از ديدگاه نگارنده آمده است و احتمال هر يک بيان شده است.

1-      سراب چگه: بسياري بر اين اعتقاد هستند که نام چگني از نام سراب يا چشمه اي به نام چگه که در منطقه چگني و در دامنه سفيد کوه است گرفته شده است.(تبارشناسي لرستان، 258) به احتمال زياد چگه و چگني از يک ريشه است. اما آيا چگه که نام سرابي است معناي خاصي ندارد؟ به نظر نگارنده چگه نيز بايد داراي معنايي باشد.

2-      چچني: "چگني ها از چچن ها گرفته شده اند زيرا کلمه و چچن با هم همخواني دارند وانگهي چچن هم آريايي هستند" .(تبارشناسي لرستان، 258)

3-      تکين: در زبان ترکي به معناي شاه زاده مي باشد و در برخي از وبلاگ ها نام چگني يا چگيني مشتق شده از اين نام عنوان شده است. نگارنده هيچ نقطه اي که دليل نامگذاري ايل و منطقه بر اين اساس باشد نيافته است.

4-      Tsigan: ديدگاه هاي مربوط به نقش عنصر هندي در پيدايش قومي کردان, نخست وامدار هستي داشتن "نخستينه لولي" در ميان آنهاست که پيدايششان را از هند مي شمارند. در اين زمينه, همسان ساختن زبان کردي و زبان لولي از سوي ف.گرومه, نه تنها از کوشش او براي انجام کاري ناب, بي همتا و بي پيشينه, بل همچنين از کاوش و جستجو در پرگير (محيط) کردي و از جمله, در پرگير گوراني براي يافتن "تيره هاي لولي" سرچشمه مي گيرد. در اين زمينه, چگني که نام آن به "tsigan" وابسته مي شود، در جاي نخست است. (tsigan، در روسي و واژه هاي هماواي آن در زبان آلماني و مجاري و چند زبان ديگر به معني لولي است که از آن جا که در کتاب, نام چگني با tsigan همبر گرديده است. مترجم هم, خود اين واژه را آورده است و اين پندار در او پيدا شده که در زبان لولي ها و يک يا چند زبان هندي نوين و باستاني هم, بايد لولي نامي هماواي tsigan داشته باشد. (کردان گوران صفحه 55)

5-      چکين: واژه ايست ترکي و به معني زرکش دوزي و بخيه دوزي مي باشد (لغتنامه دهخدا ص 8215) اين واژه نيز از نظر نگارنده ارتباطي با نام چگني ندارد.

6-      چگ: در اوستا كلمه چَگ (chag)  به معني «جستجو كردن» آمده و واژه « چَگوَنه (chagvanh) به معني كاوشكر و آرزو كننده بكار رفته است . واژه چَيَنگه (chayangah)  به معني «آگاهي؛ آشتي و آرامش انديشه» بكار برده شده است. (پيوند واژه هاي لري، 31) گرچه اين احتمال وجود دارد که وابستگي بين اين ريشه و چگني وجود داشته باشد اما دليل اينکه چرا چگني از اين ريشه است توسط نگارنده مشخص نشده است. آيا چگني ها مردمي جستجوگر بوده اند؟

7-     رَئُچَنگه: اگر بخواهيم براي وجه تسميه ي اين مردمان و محل زندگي شان از زباني كمك بگيريم، و رد ميان زبانهاي كهن به دنبال مقصودمان باشم، شايد صرف نظر از تحولات آوايي زبانها، نزديك ترين واژه ها، واژه ي رَئُچَنگه به معاني روشني، درخشندگي،روشن کننده و درخشان است و روشنايي و نور و خورشيد در فرهنگ ايران باستان واژه هايي مقدس بوده اند. که البته با توجه به در دامنه ي کوه مقدس «اسپئ کؤ» بودن منطقه ي چگني اين فرضيه هم شايان بررسي است که شايد واژه روشنايي ريشه کلمه چگني باشد. شايد چون ايشان را فروزاننده و روشن کننده ي آتشي مقدس م يدانسته اند و ايشان ممکن است متولي آن بوده باشند مسمي به اين اسم نموده اند و شايد چشمه چگه به معني روشن باشد و کلمات چنگايي ( از ترکيب رئچنگه + خانئ = روشن(جوشان)، روشنايي + چشمه  ي آب =>> رئچنگخانئ) واژه هايي براي منسوب کردن قومي به اين چشمه مقدس بوده باشند. البته با توجه به معني ي واژه ي چگ در اوستايي كه جستجو كردن مي باشد و نيز واژه گان چگن يا چگذ به معاني خواهش، طلب، آرزو و جستجو، مي توان گفت كه چگنخاني(چشمه ي آرزو)، چگني( مورد طلب ) را نيز در نظر گرفت.(به نقل از احد رستگار فرد)

8-     چه که نه: چگني منسوب به چگنه است و چه گه نه به گله اي از بز و گوسفند گفته ميشود که هر چهار و پنج و ده راسي از آن متعلق به يک خانواده باشد، يعني گله اي متعلق به خرده پا ها و کوخ نشينان. احتمالاً کردهاي چگنه از اين جهت به اين صفت نامبردار شده اند که مانند کردهاي ديگر از گله هاي فراوان گوسفند برخوردار نبوده اند. (حرکت تاريخي کرد به خراسان، 105). اما نويسنده جزييات بيشتري از ريشه شناسي و زبان ريشه مورد نظر ارائه نکرده است و از نظر نگارنده داراي اعتبار چنداني نيست.

9-     جنگروي: نام ايلي قديمي از لر کوچک (تاريخ گزيده، 550) است که اتابکان لر از اين قوم بوده اند (اتابکان لر کوچک، 43). با توجه به امکان تغيير گفتار با گذشت زمان، اين احتمال وجود دارد که واژه جنگروي به چنگايي يا چگني تغيير کرده باشد.

10- چتين: نام قومي از سرزمين سيبري. مردمي قدرتمند که عادت به خوردن گوشت خام داشته اند و در سپاه تيمور لنگ حضور داشته اند. (منم تيمور جهانگشا، 90) آيا چگني هايي که در دربار صفويه به خوردن گوشت محکومين مشهور بودند رابطه اي با اين قوم دارد؟ و آيا در زمان تيمور عده اي از اين قوم به لرستان مهاجرت کرده اند؟ به نظر ميرسد قدمت چگني بيش از اين باشد که در زمان تيمور گورکاني قومي مهاجر به سرزمين چگني آمده باشند. (بر اساس کتاب شرفنامه قوم چگني از کردها (لرها) بوده اند که در اوايل صفويه به خراسان مهاجرت کرده اند) پس بعيد به نظر مي رسد که چگني هاي لرستان حداقل در زمان تيمور به لرستان مهاجرت کرده باشند.

11- цэгээн) tsegen): اين واژه در زبان مغولي به معناي سفيد و روشن است. شايد در زمان حضور مغولها در لرستان، آنها سفيد کوه را به زبان مغولي ترجمه کرده باشند. لازم به ذکر است که نام چگني در کتب قبل از زمان مغول نيامده است و اين خود سبب تقويت فرضيات مربوط به دوران مغول مي شود. به روايتي تيمور گورکاني در زمان حمله به لرستان به علت موقعيت کوهستاني و برفگير بودن منطقه چگني، در اين منطقه دچار مشکل شده و به ناچار اسراي خود را با اسراي اقوام منطقه تعويض مي کند و به همين علت آن منطقه به نام منطقه چگني يا پوشيده با برف و سفيد معروف مي شود.

12- چگين قورچي: نام يکي از سرداران سپاه مغول. (جهانگشاي جويني جلد 1، 60) آيا چگني ها ارتباطي با اين شخص که از سرداران مغول بوده است دارند؟ يا از نسل او هستند؟ با توجه به قدمت ايل چگني به نظر مي رسد رابطه اي بين ايل چگني و چگين قورچي وجود نداشته باشد.

در نهايت به نظر نگارنده نظريه هاي 7 و 11 بيشتر به واقعيت نزديک هستند. اميدوارم نظرات خوانندگان گرامي به کامل تر شدن تحليل هاي فوق منجر شود.

 

مراجع:

1-     "کردان گوران و مسئله کرد در ترکيه"، گ.ب.آکوپف (هاکوپيان)، ترجمه: سيروس ايزدي، زوار 1385

2-     "تبارشناسي لرستان"، حجت اله حيدري، انتشارات افلاک

3-     فرهنگ دهخدا

4-     تاريخ جهانگشاي، علاء الدين عطا ملک بن بهاء الدين محمد بن محمد جويني، جلد اول، چاپخانه خاور1337.

5-     حرکت تاريخي کرد به خراسان، ک.توحدي، دانشگاه فردوسي مشهد 1364.

6-     تاريخ گزيده، حمداله مستوفي، امير کبير 1362.

7-     منم تيمور جهانگشا، مارسل بريون، ترجمه: ذبيح اله منصوري، بهزاد 1386.

8-     اتابکان لر کوچک، سعادت خودگو، افلاک 1378.

9-     پيوند واژه هاي لري، ايرج محرر، 1384.

نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387  توسط کسری چگینی  | 


ماه محرم و ایام سوگواری شهادت سید الشهدا (ع) در نقاط مختلف کشور عزیزمان به نحوی از انحا مراسماتی وجود دارد که حکایت از ارادت مردم  مسلمان  ما به این واقعه عظیم مذهبی دارد در بین چگینی های قزوین سنتهای خاصی وجود دارد که بخش از آن به شرح زیر است:
 ۱-یک روز مانده به محرم (دقیقا عصر آخرین روز ذی حجه) مردم علم چوبی حد اقل ۷-۸ متر ارتفاع دارد و نشانه بیرق حضرت عباس(ع) است را شسته و پس از شستشو باپارچه ی مشکی که برایش دوخته شده  پوشانده وپنچه ای فولادی در نوک آن نصب کرده و  همراه با نوحه خوانی و سینه زنی توسط مردم مخصوصا جوانان به درب منازل مردم مراجعه کرده و مردم عزادار نیز به محض مراجعه هیات مزبور به در خانه شان  نذورات خود مخصوصا پارچه های رنگی را به نشانه همدردی با صاحب علم  به این علم چوبی گره می زنندو پس از آن هیات علم را در حیاط مسجد برده و در محلی که قبلا برای آن کنده شده است نصب نموده و در طول ایام عزاداری دور این علم گشته و نوحه خوانی می کنند در عصر عاشورا نیز همه مردم دور علم جمع شده به نشانه فرو افتادن علم علمدار کربلا این علم را پایین آورده و هرکس پارچه خود راکه قبلا به بسته بود باز کرده و پس از آن مردم علم را روی دست گرفته و به امامزاده یا قبرستان محل برده و پس از عزا داری مجددا آنرا به مسجد آورده و در مکانی که برایش تعبیه کرده اند تا سال آینده نگهداری  می کنند 
۲-در طول دهد اول محرم مردم هرشب در مسجد جمع شده و قبل از سخنرانی روحانی محل به سینه زنی و عزا داری پرداخته و در ادامه اما جماعت محل برای آنها در مناقب ائمه اطهار(ع) سخنرانی می کند
۳-عزا داری فقط با سینه زنی بوده واز آلات موسیقی استفاده نمی کنند
۴- در شبها و روزهای عزا داری کسانی که نذری دارند به عزادارن ولیمه می دهند که در گذشته این وعده غذایی  عمدتا آبگوشت بوده اما امروزه بیشتر ولیمه ها قیمه نثار  می باشد
۵- اکثر مردم تا سوم امام لباس مشکی به تن می کنند

نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387  توسط احد چگینی  | 


روستاهاي چگني هاي خنداب استان مرکزي

روستاهاي محل سکونت

اين روستاها توسط ايل چگني احداث شده اند. ايل چگني در منطقه سنگ سفيد از بخش خنداب شهرستان اراک چادر نشين بوده اند و قشلاق و ييلاق آنها در کوههاي اين منطقه بوده است و پس از سکونت روستاهاي زير که تماما چگني هستند توسط ايل بوجود آمده است. لازم به ذکر است طبق سرشماري عمومي نفوس و مسکن سال 1385 جمعيت بخش سنگ سفيد 8669 نفر بوده است.

۱- طورگير

۲- قلعه عباس آباد

۳- شرشره

۴- گذردر

۵- اقداش

۶- الودر

۷- صالحي

۸- حسین گرگ

۹- چالاب

مرکز ايلخاني چگني (نصيرخان چگني و نوه اش حاج رستم خان چگيني) روستاي مست سفلي (مهرسفلي کنوني) بوده است و روستاهاي زير جزو املاک ايلخان چگني بوده است

الف- دهستانهاي اناج بخش خنداب

۱- گوشه سفلي

۲- گوشه عليا

۳- کرکان

۴- اناج

۵- سناورد

۶- مهر سفلي (مست سفلي)

ب- دهستانهاي جاورسيان از بخش خنداب

۱- ده سد

۲- پلنگاب (لنگاب)

۳- جاورسيان

۴- خانقاه عليا

۵- ايجان

۶- ادشته

۷- سوزان

۸- ايوند

۹- نوده

۱۰- خارپهلو

۱۱- درمن

 

جدول شماره 1- جمعيت آبادي هاي دهستان سنگ سفيد از بخش خنداب شهرستان اراک استان مرکزي. سرشماري عمومي نفوس و مسکن سال 1385

استان

شهرستان

بخش

شهر

دهستان

آبادي

خانوار

 

 

 

 

جمعیت

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

 

2112

8669

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

استوه

623

2363

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

طورگير

232

918

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

قلعه عباس اباد

57

274

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

چالاب سفلي

16

62

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

چالاب عليا

6

31

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

حسينيه

114

517

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

شرشره

45

199

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

شهيد

88

439

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

گذردر

73

303

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

اقداش

630

2535

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

الودر

148

655

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

صالحي

45

220

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

كله بيد

33

149

 

مركزئ

اراك

خنداب

 

سنگ سفيد

يحيي اباد

2

5

 

 

لازم به ذکر است بسياري از ايل چگني با نام فاميل چگيني و چگني  در روستاهاي مست (مهر)، ايجان و ساير روستاهاي جزء املاک ايلخان چگني ها و همچنين بخش عظيمي از ايل در شهرستان اراک، شهر تهران و همچنين در خارج از کشور هستند.

 لازم به ذکر است بخشي از ايل چگني که به اين منطقه کوچانده شده اند در روستاهاي استان همدان و در نزديکي ملاير سکني گزيدند. (بعنوان در مثال آباديي حمزه لو, پری زنگنه, می آباد, جوزان, کساوند و ساير روستاهاي دهستان کمازان وسطي از بخش زند شهرستان ملاير استان همدان سکونت دارند) همچنين بخش اعظمي از ايل اکنون در شهرستان ملاير سکونت دارد.

موقعيت مکاني روستاهاي چگني نشين بخش خنداب اراک که بنام شرا (يا به گفتار محلي چرا) نيز ناميده مي شود، کوهستاني بوده و اين منطقه با حصاري از کوه پوشانده شده و از ساير قسمتهاي منطقه جدا است. ايل چگني در اين منطقه و با توجه به موقيت کوهستاني منطقه، داراي قشلاق و ييلاق بوده است. زبان مردم ايل تا نسل پيش لري بوده ولي به مرور زمان و در آميختگي با اهالي منطقه، زبان به فارسي تغيير کرده است. مذهب مردم شيعه دوازده امامي است.

در زير، توصيف آقاي ابراهيم دهگان نويسنده شهير اراک از اين بخش عيناً نقل مي شود:

" شّرا

طرف مغرب شهرستان اراک متصل به خاک ملاير و همدان و به جانب شمال فراهان قرار گرفته. اين لغت نزد اهالي چرا با جيم پارسي (چ) است و به همين صورت هم در تاليف زمان مغول ديده مي شود. رودخانه اي به همين نام از وسط خاک شرا مي گذرد، که اطراف خود را حاصلخيز و گرانمايه مي سازد. عدد قراء منتسب به شرا از صد متجاوز و همه دهات آن مصفي و حاصلخيز است. چرا هنگام فتح ايران به دست اعراب بيشتر ضميمه شهرستان همدان بوده و در قرون چهارم و پنجم، چنان که از نوشتجات مورخين بر مي آيد، به چند ناحيه تقسيم مي شده است. قسمت بالاي آن به نام فائق يا فاتق خوانده مي شده و ضميمه قلمرو آل عجل بوده و قسمت اطراف ساروق ضميمه رستاق کوذدر من توابع قم و قسمت ميلاجرد و ديزآباد ضميمه رستاق ساوه از محال قم و بقيه (مقدارش معلوم نيست) جزء توابع همدان بوده است. ولي تغيير حکومتها و دست به دست شدن شهرها همانطور که مقدرات کشور و نواحي آن را تغيير مي داده سرنوشت شهرستانها و رساتيق را هم از صورتي به صورت ديگر در مي آورده است.

حاج زين العابدين شيرواني در بستان السياحه مي نويسد: «چّرا (به تشديد راء) نام بلوکي است در قرب فراهان و ملاير، اکثر قراء آن معمور و فواکه سردسيرش موفور است. خلقش همه شيعي مذهب و قليل الاديند، راقم مکرر ديده.»

قسمتي از بلوک شرا محل رحل دسته اي از ايل چگيني است که بعد از متواري شدن در اين سرزمين مسکن گرفته اند.

1-      قريه مس، که اهالي آن را به همين صورت تلفظ مي کنند و در دفاتر امروزه به اضافه تا (مست) ظبط شده است. جزء توابع شرا و اولين جايي است که آل عجل در آن فرود آمده اند.

2-      قريه جاورسيان يکي از قراء تابعه آنجا است که اين قريه ممکن است در جاي جاورسان محل اولين زد و خورد فاتحين اصفهان قرار گرفته باشد و يا آنکه بعد از خرابي جاورسان به نام آن بنا شده باشد. موقعيت و کهنگي آثار و واقع بودنش در مرز اصفهان آن روز نظريه اول را بيشتر تاييد مي کند.

3-      درمن ديه بزرگي است از دهات شرا. خواجه عبدالرحيم وقايع نگار زمان شاه عباس منسوب به اين ديه مي باشد. صاحب عالم آراي عباسي اين نويسنده را توثيق نموده و پاره اي از روايات خود را به وي منسوب داشته است.

4-      يکي از ديه هاي تابعه شرا خانقاه است که گويا در اين محل خانقاه بزرگي وجود داشته و از اهل اطلاع شنيده شد که خانقاه منتسب به اين ديه وقتي هم محل اجتماع اهل دل و ارباب حال بود و در تاليف قديمه هم اسمي از آن برده شد ولي فعلاً مدارکي که قابل توجه باشد در اختيار ما نيست.

تبارشناسي ايلخانان چگني منطقه خنداب اراک

ايلخانان چگني اراک که به همراه بخشي از ايل چگني به منطقه فوق الذکر تبعيد شده اند (در زمان آغامحمد خان قاجار) از نسل سبزوار مي باشند. نصير فرزند سبزوار که به گفته معمرين منطقه در زمان تبعيد 14 ساله بوده است بعنوان اولين ايلخان ايل چگني در منطقه بوده است و فرزندان او پس از منسب ايلخاني را داشته اند.

سنگ قبر نصير خان چگني در امامزاده ابراهيم روستاي نوده واقع در منطقه وجود دارد. از مشاهير اين خانواده فرج الله خان چگني فرزند ارشد حاج رستم خان مي باشد که در دوران حکومت مظفرالدين شاه قاجار، با عنوان مجدالدفتر در دربار محمدعلي ميرزاي وليعد در تبريز بوده است.

 

منبع: 

۱- روایات معمرین

۲- نتایج سرشماری عمومی سال ۱۳۸۵

۳- تاریخ اراک ابراهیم دهگان 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387  توسط کسری چگینی  | 


 

عبدالله‌سلطان چگنی

در قرن یازدهم هجری می‌زیسته و سال‌ها حاکم بخشی از خراسان بوده است. عبدالله‌سلطان از طایفه بزرگ چگنی بوده است. وی دارای قریحه روان و ذوق سرشار ادبی بوده است .

اشعار زیر از اوست:

بگذشت عـمر و مــوی میانی نشد نصیب                کامی زلعل غنچه دهانی نشد نصیب

پژمـــرده سر زند گل عیشم از شاخ بخت                نــخل مـــرا، بهار و خزانی نشد نصیب

 

از دل و دیده ســــراغت کردم             غافلت کردم و داغت کردم

آه دل، تند چو شد می ترسم             سینه فانوس چراغت کردم

ملاوارسته چگنی

او نیز از طایفه بزرگ چگنی و نامش امام قلی بیگ است. مدت‌ها در هند به سر برده و در زمان شاه‌عباس دوم در اصفهان می‌زیسته است. بیت زیر از ملاوارسته چگنی است.

ای ز آتش عـــذار تـو گـــل‌ها شـــــراره‌ها              چشــم ترا فریب و فــسون از اشاره‌ها

از بس که چرخ کشتی دریادلان شکست              این بحر یک سفینه شد از تخته پاره‌ها 

 

نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387  توسط مهدی ویسکرمی  | 


مرشد خان چگني

داستان شخصي است از ايل چگني که روزي قدرت داشت. به طايفه و تيره هاي همخون خود زور مي گفت. در دوره قاجار که حکومت مرکزي و نواب ولايات، کشور را به حال خود واگذاشته بودند هر گردنکشي با گروهي که اطراف او را گرفته بودند، به هر کار که با قدرت نمايي همراه بود دست مي زند. از جمله مرشد خان چگني که در يک دره و گذرگاه کوهستاني بين قله ((يافته Yafta)) و ادامه اسبي کوه يا سفيد کوه که ((هرور Harur)) نام داشت يک باجگيرخانه ساخته بود که از کاروانها و ايل ها و طايفه هايي که از آنجا عبور مي کردند باج ميگرفت. سرانجام با هم پيماني و اتحاد طايفه هاي ديگر با طايفه شه کرم. همگي همدست شده او را در جنگي قبيله اي کشتند.

نوازندگان بومي درباره اين واقعه که در محل هاي ((باغله Baghela)) و ((هيو Hiyo)) اتفاق افتاده است، در موسيقيايي ترانه اي روايي و هجايي و به صورت تک بيت هاي بدون "سربيت" يا ترجيع و تکرار ساختند که با ضربهاي 4/2 به وسيله کمانچه و تنبک يا سرنا و دهل بدون کلام اجرا مي شد. گاهي نيز کمانچه مقامي مرثيه گونه و کشش هاي يکسان آن را مي خوانند. هر بيت از آن ترانه توصيفي از زورگويي و باجگيري او يا بيان شکست و کشته شدنش و خواري و دربه دري دختران و خانواده اوست.

گرچه اطلاق عنوان "حماسه قبيله اي" به آن شايد موافق حال و سرگذشت چنين کسي نباشد، اما در طبقه بندي مقام ها و ترانه ها در اين گروه قرار مي گيرد.

چند بيت از آن به زبان لري:

مرشــد خـان چـگني، شـرش و زوره                           شو اتـاس خرموه باجـگيـر هـروره

ريــوي کــي باغـلـه، هيـــو ديــاره                           چمنيــاکي سيـد و پرش ســواره

ســـواري ها ميــايه ييـچکمه زردي                            هارووه و شــه کرم، واره نــوردي

کـــور کــوري هاد هوا، دالي نشسته                            و گـمون و خاطرم مرشد کشسته

بميرم سـي چادر يا کي اسبي چرخي                            بميرم سي نازاري طوطي و فرخي

 

منبع: لرستان در گذر زمان و تاريخ، حمید ايزدپناه، اساطير 1384.

نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387  توسط کسری چگینی  |